تبليغاتX
در اوج تنهایی

در اوج تنهایی

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود

زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

زيــــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

زيبــــــــاترين هديه عمرم محبت توبود

زيـــباترين تنهاييم گريه براي توبود

زيـباترين اعترافم عشق توبود 

http://amirgig.persiangig.com/pari/4.jpg

شبی با خیال تو

شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه می زد
دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد

نه مرد قلندر نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره

نه یک شب که هر شب دلم بی قراره
می خواد مثل بارون بباره بباره
شب مرد تنها پر از یاد یاره
پر از گریه تلخ بی اختیاره
شب مرد تنها شب بی تو مردن
شب غربت و دل به مستی سپردن

شبای جوونی چه بی اعتباره
همش بی قراری همش انتظاره

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 20:38 توسط نینا |

دنیا دیوارهای بلند دارد و در های بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.نمی شود سرک کشید و ان طرفش را دید.اما همیشه نسیمی از ان طرف دیوار کنجکاوی ادم را قلقلک می دهد. همیشه دلم می خواست روی دیوار سوراخی درست کنم. حتی به قدر یک سر سوزن برای رد شدن نور برای عبور عطر و نسیم برای......
گاهی ساعت ها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را به آن می چسبانم و فکر می کنم اگر همه ی دنیا ساکت باشد می توانم صدای باریدن روشنایی را از ان طرف بشنوم.اما هیچ وقت همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند....
دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می گنم ان طرف دیوار. مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.....
گاهی دلم را پرت می کنم ان طرف دیوار. آن طرف حیاط خانه ی خداست.و ان وقت هی در می زنم و در می زنم.در می زنم و می گویم: ((دلم افتاده توی حیاط شما.می شود دلم را پس بدهید))
کسی جوابم را نمی دهد. کسی در را باز نمی کند.اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار. همین...
و من این بازی را دوست دارم.همین که دلم پرت می شود آن طرف دیوار....
همین که.....
من این بازی را ادامه می دهم و ان قدر دلم را پرت می کنم آن قدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند تا دیگر دلم را پس ندهند.تا ان در را باز کنند و بگویند: ((بیا خودت دلت را بردار و برو.))
آن وقت من می روم و دیگر بر نمی گردم......
من این بازی را ادامه می دهم.....

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 20:47 توسط نینا |

http://i7.tinypic.com/63ip1k5.jpg
به تو از تو می نویسم به تو ای همیشه دریاد
ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود
زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاییز برگ و باغم گریه می کرد
قاصد چشم تو آمد مژده روییدن آورد
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سرا پا تا ابد در حسرت تو
به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد
ای تو یارم روزگارم گفتنیها با تو دارم
ای تو یارم از گذشته یادگارم
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
در گریز ناگزیرم گریه شد معنی لبخند
ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پل های پیوند
در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود
باید از هم می گذشتین برتر از ما عشق ما بود ا
ی تو یارم روزگارم گفتنیها با تو دارم
ای تو یارم از گذشته یادگارم
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
http://i40.tinypic.com/2u4shgl.jpg

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388 20:53 توسط نینا |

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 22:1 توسط نینا |

به دادم برس اي اشك

دلم خيلي گرفته

نگو از دوري كي

نپرس از چي گرفته

منو دريغ يك خوب

به ويروني كشونده

عزيزمه تا وقتي

نفس تو سينه مونده

تو اين تنهايي تلخ

من و يك عالمه ياد

نشسته روبرويم

كسي كه رفته بر باد

كسي كه عاشقانه

به عشقش پشت پا زد

براي بودن من

به خود رنگ فنا زد

چه درديه خدايا نخواستن اما رفتن

براي اون كه سايه س هميشه رو سر من

كسي كه وقت رفتن

دوباره عاشقم كرد

منو آباد كرد و

خودش ويرون شد از درد

بدادم برس اي اشك

دلم خيلي گرفته

نگو از دوري كي

نپرس از چي گرفته

به آتش تن زد و رفت تا من اينجا نسوزم

با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم

هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش

سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفس هاش

به دادم برس اي اشک

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 13:46 توسط نینا |

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

پس از يك جستجوي نقرهاي

در كوچه هاي آبي احساس

تو را از بين گلهايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي

دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي

و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم

همين بود آخرين حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب

ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم

نميدانم چرا رفتي؟

نميدانم چرا، شايد خطا كردم

و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي

نميدانم كجا، تاكي، براي چه

ولي رفتي و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه ميتابيد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره

با مهرباني دانه برميداشت

تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن توآسمان چشمهايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو

تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد!

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام

برگرد!

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت

تو هم در پاسخ اين بيوفايي ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد

ميان انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

نميدانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 13:33 توسط نینا |

http://i21.tinypic.com/2quhjti.jpg
ای بداد من رسیده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم
تو رفیقی جون پناهی
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ناجی عاطفه ی من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
وقتی شب شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه ی شب
تپش حراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی
بتنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده شبو در یدی
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دور ی
برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
بسلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه
هر جای د نیا که باشی
اونور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی ریای من بود
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
https://gallery.iranproud.com:444/files/7/4/8/5/3/1131.jpg

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 16:42 توسط نینا |

آن خس و خاشاک تویی
دشمن این خاک تویی
شور من‌ام، نور من‌ام
عاشق رنجور من‌ام
زور تویی، کور تویی
هاله‌ی بی‌نور تویی
دلیر بی‌باک من‌ام
مالک این خاک من‌ام



پاسخی برای آقای خامنه ای
پایان حکومت ترس












 


محمود خائن آواره گردی ... خاک وطن را ویرانه کردی .... کشتی جوانان وطن الله اکبر ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 0:53 توسط نینا |

نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همه‌ی جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همه‌ی جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 21:57 توسط نینا |

اگر توانسته باشم در قلب یک انسان  پنجره جدیدی را به سوی او باز کرده باشم

                                    زندگانی من پوچ نبوده است

زندگانی تنها چیزی است که اهمیت دارد، نه شادمانی و نه رنج و نه غم یا شادی.

تنفر همان قدر خوب است که عشق

                                             و دشمن همان قدر خوب است که دوست.

                                   برای خودت زندگی کن

                   زندگی را به آن سان که خود می خواهی زندگی کن

و از این رهگذر است که تو وفادارترین دوست انسان خواهی بود.

                                   من هر روز تغییر می کنم

کارهایی را که به انجام رسانده ام دیگر به من ربطی ندارد

                                       دیگر گذشته است

                  من برای زندگی هنوز نقدینه های زیادی در اختیار دارم.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 21:33 توسط نینا |

X

ای عشق پیدا کن مرا
همرنگ دریا کن مرا
خود را نوشتم بارها
یک بار معنا کن مرا


خانه
ايميل

آرشيو

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


لينكستان

کاش در دهکده عشق فراوانی بود(ساعده گلم)
انديشه هاي يك مـرد
موفقیت-تفکر نو(میعادگاه)
دنیای عاشقانه ها(میعادگاه)
رویاهای کلاسیک(محمدمعتمدی)
قلب شکسته(الی جان)
دلتنگي هاي شبانه
گل سرخ
کلبه دلنوشته ها و دلتنگی های آلاد
ستون نگاه(مهتاب عزیزم)
تپش سایه(نگار عزیزم)
جوی بزم
دوستی برای همیشه(آرزو جان)
عاشقانه
پسر عاشق
همنشین دل(تمنا جون)
ساده رنگ(ستاره جونم)
شبهای پر ستاره(ستاره گلم)
بوسهء باران(آقا آرمان)
زده ام فالی و فریادرسی می آید(ناصر عزیز)
درد دل
تنهای تنها در كوچه هاي بي كسي . . .
آسمان پر ستاره من
سکوت و تنهایی(متین عزیز)
Happy friends(فائزه گُلم)
دهکده همیشه بهار(سارا جونم)
هنر سمپادی(شیطونک،گل مینا)
یک زندگی ( سارای مهربونم)
پاکت نامه ( نینا خانم عزیز )
روانشناسی و عشق و داستان
تپش های عاشقانه ی قلبم(ماهك عزيزم)
قالب وبلاگ Night Skin
ღ...صدای سخن عشق...ღ(مينا-گل مينا)
و عشق صدای پای فاصله هاست
دوباره ها
صبح عاشقی(آدم برفی)
معجون(احسان ناظم بكائي)
اسم گاهی دل ستارگان هم میشکند از ماه...
عشق سنج
یادگار عشق
کلاغ سفید تنها
سلطان آسمانها
ليلانا و آنجل
ظهور عشق(پروانه جون)
هواي تازه
.•:*:•.دو تایی.•:*:•.
هيچ كس
برای گمشده ام
مانده ترین حرفهایم
روزهای دو تایی


لينكدوني
هیئت الرضا
زنان و فناوري اطلاعات(قوانين حقوقي و امنيتي در حوزه فناوري اطلاعات)
مجموعه ای از مقالات فناوری اطلاعات
باز ایران
آرشیو پیوندهای روزانه


پخش موزيك




آمار وبلاگ


تعداد بازديدها:





لوگو